تبليغاتX
هوای میخانه

هوای میخانه
دیوار دنیا رنگی است. رنگ عشق.

خدا جهان را رنگ كرده است. رنگ عشق.

و این رنگ همیشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد.

از هر طرف كه بگذریم،

لباسمان به گوشه‌ای خواهد گرفت و رنگی خواهی شد.

اما كاش چندان هم محتاط نباشیم؛ شاد باشم و بی‌پروا بگذريم،

كه خدا كسی را دوست‌تر دارد كه لباسش رنگی‌تر است.
[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 14:53 ] [ ... ] [ ]
پیامبری از کنار خانه ما رد شد. باران گرفت. مادرم گفت: چه بارانی می آید.
پدرم گفت: بهار است. و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است.
پیامبری از کنار خانه ما رد شد. لباسهای ما خاکی بود. او خاک روی لباسهایمان
را به اشارتی تکانید. لباس ما از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبمان را از زیر
لباسمان دیدیم. پیامبری از کنار خانه ما رد شد. آسمان حیاط ما پر ازعادت ودود
بود. پیامبر، کنارشان زد. خورشید را نشانمان داد وتکه ای ازآن را توی دستهایمان
گذاشت. پیامبری از کنار خانه ما رد شد و ناگهان هزار گنجشک عاشق از سر
انگشتهای درخت کوچک باغچه روییدند و هزار آوازی را که در گلویشان جا مانده
بود، به ما بخشیدند. و ما به یاد آوردیم که با درخت و پرنده نسبت داریم.
پیامبری از کنار خانه ما رد شد. ما هزار درِ بسته داشتیم و هزار قفل بی کلید.
پیامبر کلیدی برایمان آورد. اما نام او را که بردیم، قفلها بی رخصت کلید باز شدند.
من به خدا گفتم: امروز پیامبری از کنار خانه ما رد شد. امروز انگار اینجا بهشت است.

خدا گفت:
کاش می دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان می گذرد
و کاش می دانستی بهشت همان قلب توست.

لحظه هايتان لبريز از معنويت
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 11:46 ] [ ... ] [ ]
عزيزي فرمودند

وقتی‌ دشمنت‌ دچار مصیبتی‌ می‌شود شادی‌ نکن

‌ و هنگامی‌ که‌ می‌افتد دلشاد نشو،

زیرا ممکن‌ است‌ خداوند این‌ کار تو را نپسندد

و از مجازات‌ او دست‌ بردارد

[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 14:26 ] [ ... ] [ ]
خداوندا!

اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب مي شود

ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست:

دوستت دارم

[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 13:46 ] [ ... ] [ ]
 

وقتی که عشق پریشانت می کند آنگاه کوه را هم به سماع دعوت خواهی کرد و اقیانوس تسلیم یک نگاهت خواهد شد .

می توان با این پریشانی تا خدا پرواز کرد

می توان از هرچه غصه است با این قصه فرار کرد

می توان آبادی ریا را ویران کرد می توان عاشق شد و آدم و عالم را دوست داشت .

دوست داشت و دوست داشت

[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 13:45 ] [ ... ] [ ]
 

در چشم هايم غرق شو....
و هزار و يك بار به حرمت دقايق عشق پاكي
كه برايت سپري كرده ام لبخند بزن
به چشم هايم نگاه كن.....
آثار اين چند سال عاشقيم...آنجاست

[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 13:39 ] [ ... ] [ ]
درباره وبلاگ
آخرين مطالب
امکانات وب